هنر و سینما

فیلم «دست خدا»؛ خاطرات زیبای کارگردان از عشق خانوادگی و اندوه

بزرگ شدن آسان نیست، اما می تواند شما را به جمع آوری کمک مالی و فیلمساز مشهور تبدیل کند. آخرین فیلم پائولو سورنتینو، دست خدا، یادآور دوران کودکی او در ناپل در دهه 1980 است، در مورد آغوش عشق خانوادگی، شدت غم و اندوه و آغاز احتمالی حسرت و گاهی رنج. سورنتینو که در سال 2014 برنده جایزه اسکار بهترین فیلم خارجی زبان شد، سورنتینو، که فیلم پرفروش “زیبایی بزرگ” توسط معلمش فدریکو فلینی به طور مستقیم یا غیرمستقیم کارگردانی شد و فیلم جدید او به ویژه یادآور این فیلم است. “آمارکورد.” (آمارکورد) فیلم 1973 فلینی درباره بلوغ خودش است. اما هنر اینگونه است. یک هنرمند تحت تأثیر کار هنرمند دیگری قرار می گیرد و در عین حال برای او تکریم و احترام قائل می شود و لایه جدیدی به کار خود اضافه می کند. «دست خدا» فیلمی مهیج است، گاهی اوقات به بهترین شکل عجیب و غریب و در برخورد با تراژدی و اندوه محتاطانه است.

نسخه جوانی سورنتینو از “دست خدا” فابیتو (با بازی فیلیپو اسکاتی) نوجوانی است با موهای مجعد و لبخندی مواج زیبا. اما اولین شخصیتی که در این فیلم می بینیم همسر عمویش، پاتریشیا زیبا (با بازی لوئیزا رانیری) است که با پیراهن سفید روی خط اتوبوس ایستاده است. یک لیموزین جلوی ایستگاه اتوبوس پارک شده بود، مردی سرش را از پنجره ماشین بیرون آورد، گفت که قدیس طرفدار ناپل است، و به زن گفت که می تواند به او برای بچه کمک کند، پاتریشیا در خواب می بیند. حذف شده. در ادامه با صحنه‌ای عجیب مواجه می‌شویم که این راز را مطرح می‌کند که این یک سنت مذهبی است و نه جنسی. با این حال، هنگامی که پاتریشیا دیر به این ملاقات مرموز می رسد، تهدید می کند که به سرعت توسط شوهرش (ماسیمیلیانو گالو) مورد ضرب و شتم قرار می گیرد. فابیتو و مادرش ماریا (ترزا ساپوانجلو) و پدرش (تونی سرویلو که در “زیبایی بزرگ” بازی کرد) به کمک می آیند. اتفاقی که افتاد این است: خوشحال و خندان، هر سه با موتور سیکلت خود به خانه پاتریشیا رفتند. این نمایش با هوای ساحلی آمیخته با دود موتورها یکی از احساسی ترین لحظات سینماست.

دست خدا

«دست خدا» خاطره ای از دوران کودکی سورنتینو در ناپل در دهه 1980 است، در مورد عشق خانوادگی، شدت غم و اندوه و اینکه چگونه رنج می تواند آغازی برای اشتیاق گاه و بیگاه باشد.

پاتریشیا یک شخصیت مهم در دنیای جوان فابی است. فابیتو همچنین یک برادر به نام مارسینو (مارلون ژوبرت) دارد که تلاش می کند بازیگر شود و یک خواهر کوچکتر که تا پایان فیلم او را نمی بینیم (به نظر می رسد تمام وقت خود را در حمام می گذراند). سورنتینو خاطرات خود را به گونه‌ای بیان می‌کند که گاهی با جسارت غیرمنتظره‌ای است، اما با عشق و محبت زیادی که لذت بردن از آن آسان است. به عنوان مثال، نمایشی که در آن پیر و جوان در حال تفریح ​​در دریا یا مهمانی در فضای باز با میزهای بزرگ پر از غذا هستند و در واقع زمانی برای اطلاع رسانی، خراب کردن و تمسخر جوک های خنده دار خانواده فابیتو است. (مخاطبان آمریکایی که طنز را محدود می کنند و طنز قابل قبولی را در صفحه نمایش بزرگ نمی بینند ممکن است کمی از این صحنه ها آزرده شوند؛ چه کسی می تواند آنها را قضاوت کند.)

بهترین نمایش، داستان عشق است، داستان عشق بین والدین فابیو که گاهی با خشم همراه است. مریم شخصاً با مردم و حتی نزدیکانش شوخی می کرد. مثلا سکانسی که الکی به همسایه ها زنگ زد و وانمود کرد که منشی دفتر فیلم است و به زن کناری که می خواست بازیگر شود گفت فیلم گرفته است او که خیلی بی رحم است اما خیلی خوب است. انجام داد که نمی توانی بخندی و او و همسرش، علیرغم مشکلات زناشویی، مانند همه زوج‌ها، پیوند محکمی با سورنتینو دارند. تصاویر زیبا، گاهی بدون کلام. رازی بین این دو وجود دارد که خیلی محرمانه نیست، برای خداحافظی یا خداحافظی توییت هایی رد و بدل می کنند، انگار که پرنده دیگری را صدا می زنند.

در اواسط فیلم، فابیو یک تراژدی باورنکردنی را تجربه کرد، اما برای کسانی که فیلم را ندیده اند، بهتر است آن را نگویند تا در حین تماشای فیلم، آن را تجربه کنند. لحظه به قدری زیبا و ماهرانه ارائه شد که داستان بلافاصله اعلام نشد. فابیتو در مواجهه با این غم و اندوه، خود را در مسیر وحشتناکی از ورود به عنوان یک مرد، بزرگ شدن و تبدیل شدن به یک هنرمند می بیند. هنوز در طول مسیر با اتفاقات و اتفاقات غیرمنتظره ای برمی خوریم. مانند صحنه ای که پیرزنی در کنارش (بتی پدرازی) در اوج سردرگمی فابیو را نزد خود صدا می کند، و صحنه دیگری که به طور خلاصه نشان می دهد که چگونه سورنتینو توصیه های بازیکن را به فیلمساز اهل ناپل، آنتونیو کاپانو (با چیهرو) اختصاص می دهد. کاپانو). و موضوع فوتبال و حضور فوتبالیست های آرژانتینی و بین المللی در دهه هشتاد دیگو مارادونا در ناپل و تیم فوتبال این شهر کوچک ایتالیایی که به نظر می رسید نقش مهمی در زندگی فابیو و شاید سورنتینو داشته باشد. خود، جانش را از احتمال مرگ نجات داد. و همه ما باید از او بابت این خاطره قلبی و قلبی تشکر کنیم. در دنیای سورنتینو، خدا به شیوه ای مرموز رفتار می کند.

منبع: زمان

.

اولین نفری باشید که به این محتوا امتیاز میده! post

مجله خبری ای بی سی مگ

ای بی سی مگ یک وب سایت خبری و علمی در حوزه فیلم و سینما، تکنولوژی و لوازم خانگی با جدیدترین اخبارهای این حوزه می باشد. خوشحالیم بتوانیم مطالب مفیدی را برای شما ارائه دهیم.

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا